شاخص عدالت و برابري آيا عادلانه است كساني كه امروزه زندگي ميكنند منابع و فرصتهاي اقتصادي را تصاحب كنند و با كسب منافع آنها، مخارج آنها را به نسلهاي بعدي واگذار كنند؟ هر شخصي امانتدار منابعي است كه نسلهاي آينده بشر بدان نياز دارد و نه تنها در برابر كساني كه در حال حاضر در پناه آنها زندگي ميكنند، بلكه در برابر همه بشريت و براي هميشه متعهد است. از ديدگاه دين اسلام انسان بايد در بهرهبرداري از منابع، نه تنها به حقوق افراد جامعه توجه داشته باشد (عدالت درون نسلها) بلكه به حقوق نسلهاي آينده كه چنين منابعي ضامن حيات و بقاي آنها ميباشد، نيز توجه كامل مبذول دارد (عدالت بين نسلها). اصل عدالت در دين اسلام اصلي اساسي براي ايمان قلمداد شده است. عدالت و بيعدالتي مطابق نص قرآن ميزان اصلي در قضاوت اعمال بد و خوب آدمي است. در اين ديدگاه، هيچ فرد يا گروهي در هيچ سطحي اجازه ندارد به طريقي از منابع بهرهبرداري نمايد كه رفاه ديگران را به خطر اندازد؛ نظام محيط زيست را نابود كند و از اصول و معيار برابري تخطي نمايد و آسايش زيستي انسانها را بر هم زند.
شاخص انسان پژوهشگران جهاني براساس تحقيقات خود معتقدند كه ادامه تخريب و تهديد زيست محيطي كه به دست انسان صورت ميگيرد، دير يا زود مرگ كره زمين و موجودات آن از جمله انسان را به دنبال دارد. اگر آدمي هيچ گونه معناي ژرف و شايسته احترام را در طبيعت مشاهده نكند و آن را از حالت قدسي خالي ببيند، چنان از آن بهرهبرداري ميكند كه به نابودي آن بينجامد. بحران زيست محيطي كنوني كه به حق، افكار عمومي را سخت مضطرب ساخته، نتيجهاي روشن از اين طرز برخورد انسان فني است. تمامي مسائل فوق ناشي از ناديده گرفتن خود انسان است. انسان نياز دارد كه بر ويژگيهاي اخلاقي و معنوي تأكيد ورزد. شناخت انسان يك اصل فلسفي ـ مذهبي است كه شروع هرگونه تغيير و تحولي را از انسان ميداند و بر اين باور است كه براي تغيير او بايد او را شناخت. از ديدگاه دين، انسان به عنوان يك مجموعه پيچيده به درك عميق نياز دارد؛ زيرا داراي نظريات، عقايد و ارزشها ميباشد. از اين ديدگاه، انسان در مركز توجه قرار دارد. (19) اين نظريه به ما ميفهماند كه فطرت انسانها بايد كانون توجه تلقي شود و حتي اگر او خود از اين فطرت غفلت ورزد، بايد او را متوجه آن نمود. در حالي كه در ديدگاه پراگماتيسم، خود انسان مورد توجه قرار نميگيرد؛ بلكه او را براساس پيروزيهايش ارزيابي ميكنند. در دنياي معاصر، مادهگرايي و منفعتپرستي افراطي، براي انسانها مجالي نگذاشته است تا فرهنگ و تمدن حقيقي و معرفتي كه ميتواند هدف زندگي انسانها را شايسته فهم و پذيرش سازد، درك نمايند. اين را بايد پذيرفت كه آن مردمي كه از شرابِ منفعت و لذت خودخواهي سرمست ميشوند، فرهنگ، معنويت، اخلاق و حتي مذهب و انسانيت و همه عناصر سازنده انسان را خواب و خيال تفسير و تعبير نشدني تلقي ميكنند كه سرانجام آن، از بين بردن هر آنچه كه در اطراف اوست خواهد بود.
شاخص مسئوليت در زندگي روزانه، عوامل و حوادث بسياري موجب عكسالعمل در ما ميشوند كه با تلاش فعالانه ذهني يا عملي ما همراه است. اين حوادث و عوامل را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد. نخست، عوامل و حوادثي كه سلامت و تعادل جسماني ما را به خطر مياندازند. ما نسبت به هر عاملي كه اين تعادل را بر هم زند حساس هستيم و براي دفع آن و صيانت نفس احساس مسئوليت جدي مينماييم. اين نوع احساس مسئوليت داراي ريشه فطري است. دوم، عوامل و حوادثي كه سلامت و تعادل عاطفي ما را بر هم ميزند. ما اشياء بسياري را دوست ميداريم يا به آنها عشق ميورزيم و نسبت به بسياري ديگر كينه و نفرت داريم. از اين رو، اگر به هر يك از افراد يا عناصري كه دوستشان داريم، گزندي برسد، آرامش ما بر هم ميخورد و به ناراحتي و اضطراب دچار ميشويم، به طوري كه نميتوانيم بيتوجه باشيم. از اين رو در انديشه طرح اقدامي براي رفع خطر از محبوب خود بر ميآييم و تنها وقتي به آرامش ميرسيم كه به وظيفه خود نسبت به وي عمل كرده و آنچه از دستمان براي كمك به او بر ميآيد، انجام داده باشيم. سوم، حوادث و عواملي كه متضاد با نظام ارزشي و عقايد ما هستند. اين عوامل باعث برانگيختن حس مسئوليت و اقدام عملي براي رفع آنها ميشوند. معيار و مبناي قضاوت درباره آنچه در محيط رخ ميدهد و راهنماي ما در انتخاب يا رد و انكار امري محسوب ميشوند، همان عقايد و جهانبيني ماست. در واقع هيچ شخصي بدون يك چنين موازين و معيارهايي نميتواند موقع و موضع استقرار و پايداري در زندگي فردي و اجتماعي انتخاب كند. در اين كه موارد اول و دوم به نوعي ميتوانند در حفظ محيط زيست مؤثر شوند، شكي نيست. آري ميتوان جامعهاي را تصور نمود كه افراد آن براي جلوگيري از اثرات زيانبار آلودگي بر سلامت جسماني خود، با آلوده كردن محيط زيست مخالفت كنند يا جامعهاي كه افراد آن به دليل احساسات عاطفي و علاقهاي كه به پرندگان دارند، با قتل عام آنها مخالفت نمايند. اما از ديدگاه ديني زماني در افراد احساس مسئوليت ايجاد ميشود كه علاوه بر به خطر افتادن سلامت جسماني و عاطفي، نظام ارزشي و عقايد آنها نيز به خطر افتد. در اين حالت تنها قدرت ايمان كه شالوده آن توجه به خدا و مقررات ديني است بهترين ناظر است كه ميتواند ضمانت اجرا را بر عهده افراد بگذارد. ميزان تأثيري كه ايمان به خدا در ريشه كن ساختن عوامل مخرب زيست محيطي و هدايت افراد به راه صلاح و نيكي دارد، از مقررات و توجيهات فني ساخته نيست. آنچه بشر انجام ميدهد، از اعتقادات او سرچشمه ميگيرد. اعتقادات نزد مردم از قوانين حكومتي نيرومندترند و پايبندي افراد به اعتقادات، بيشتر از پايبندي آنها به قوانين است. از طرف ديگر، نسلها به صورت زنجيرهوار با هم ارتباط دارند و اين موجب پيدايش تعهداتي شده كه هر نسل براي حفظ سرمايه نسل بعد ملزم به اجراي آن تعهدات است. نسل امروز بايد اين ايده را در ذهن بپروراند كه نسلهاي آينده نسبت به اعمال، رفتار و فعاليتهاي نابخردانه ما آسيب پذيرند. بنابراين، نسل امروز، ملزم به فراهمسازي زمينه مساعد براي استقرار نظام پويا و كارآمد بوده تا نسل آينده كه فرزندان نسل امروزند از مواهب طبيعي بهرهمند گرديده، بر تداوم اين كار به نسلهاي بعد صحه گذارند. بدين صورت تعهدات و مسئوليتهاي اخلاقي زنجيرهواراز زمان حال تا آينده دور ادامه مييابند. (20) حكومتهاي بشري كه خواهان حكومت منهاي دين و ايمان هستند، فقط از يك سلسله تعديها و خلافكاريهاي آشكار ميتوانند جلوگيري كنند؛ ولي هرگز از تعديهاي پنهان كه از ديد دستگاههاي انتظامي به دور است، نميتوانند جلوگيري نمايند. درباره چنين خلافها و قانونشكنيها، جز ايمان، وحي، مسئوليت و ترس از كيفرهاي الهي چيز ديگري مؤثر نيست و نميتواند باشد. (21)
شاخص آگاهي ناآگاهي، آگاهي كم و پايين بودن سطح فرهنگ عمومي افراد از جمله عوامل تخريب محيط زيست به شمار ميآيند(22) كه ناشي از پيچيده بودن سفارشهاي فني ارائه شده است و ميتواند زمينه سوء استفاده عدهاي را در تجاوز به منابع و سرمايههاي ملي فراهم آورد. گاهي اين روند نامطلوب، طوري براي مردم غفلتآور است كه ديگر مشاهده و تخريب و نابودي محيط زيست، منابع و سرمايههاي ملي يا حتي شنيدن اخبار در اين باره براي آنها چندشآور ميشود و چندان مهم جلوه نميكند و به راحتي از كنار آن ميگذرند و گاه فضاي جامعه به گونهاي شكل ميگيرد كه افرادِ متجاوز، سرفرازند نه سرفرود. افراد زماني از انگيزه كافي براي حفظ و حراست از محيط زيست و دستيابي به زندگي پايدار برخوردار خواهند شد كه دستيابي آنها به اطلاعات مطلوب و بهينه شده زيست محيطي آسان باشد. (23) درك مسائل ياد شده براي اذهاني كه تحت تأثير ديدگاههاي فني هستند به دليل پيچيده بودن آنها، آسان نيست، در حالي كه توصيههاي ديني به نوعي به عنوان آگاهي هويت فردي مطرح است تا هويت اجتماعي و اين تك تك افراد هستند كه براي تحقق پايداري بايد تلاش نمايند.
بحث و نتيجهگيري طي دو قرن اخير، با اوجگيري توانايي فنآوريها، تعادل زيست محيطي به زيان طبيعت بر هم خورد. لطمات وارد بر طبيعت در اين دوران اسفبار و گاه جبرانناپذير شد و در ربع آخر قرن بيستم، از مرز فاجعه گذشت. توسعه روزافزون بشر نبايد مخلّ انسجام طبيعي و موجب نابودي ديگر موجودات زنده شود، همچنان كه در بيانيه مشترك wwFLUCN، UNEP كه در كتاب for the Earth caring (ظرفيت زمين يا مراقبت از زمين) انتشار يافته، آمده است: «مردم در بسياري از جوامع بايد طرز نگرش خويش نسبت به طبيعت را دگرگون كنند؛ زيرا كه طبيعت بيش از اين نميتواند نيازهاي آنها را تأمين و اثرات آنان را تاب آورد. »(24) با توجه به روندي كه هماكنون وجود دارد، آينده منابع طبيعي بس مبهم و نابسامان به نظر ميرسد؛ زيرا سرعت تخريب اين منابع با سرعت اقداماتي كه به منظور احيا و حفظ آنها انجام ميشود مقايسهپذير نيست. بديهي است اگر اقداماتي اساسي براي اصلاح روند فعلي استفاده از منابع و محيط زيست به وجود نيايد در آينده نزديك دچار مشكلات جدي در اين باره شده و در نهايت به توسعه پايدار كه هدف غايي است، دسترسي پيدا نخواهيم كرد. (25) همان گونه كه نويسندگاني چون بيلمز (Bilmes) و باي فورد (Byford) اشاره كردهاند، سبزهاي روحاني، زنگارهاي محيط زيست را تنبيهي براي مصرفگرايي بيش از حد و اسراف و از بين رفتن معنويت تلقي ميكنند. سيمونز (simmons) به نحوي ماهرانه ديدگاههاي گوناگون را كه با مباني اخلاقي ارتباط مييابد، گرد آورده است. وي با عنايت وافر بر تحقيقات بلاك (Black)، بولدينگ (Boldaing)، توين بي (Toynbee) و براون (Bruhn) چنين نتيجهگيري ميكند كه نياز است تا آن اخلاق كارآمدي را كه سرمايهداري پروتستان در قرون نوزدهم ميلادي نهال آن را كاشت و به طور يكسان در كشورهاي سرمايهداري و سوسياليستي ثمر داد، مورد ارزيابي مجدد قرار دهيم. (26) اكثر متفكران و فيلسوفان انسانشناس غربي و شرقي معاصر، اين حقيقت را پذيرفتهاند كه وضع بسيار وخيم كره زمين ما اگر معلول چند علت باشد، قطعاً يكي از اساسيترين آنها تفكيك جدي ميان علوم و معنويات، ارزشها و فرهنگ والاي آنهاست كه در روزگاري نه چندان دور، به وسيله بعضي از سطحينگران با وجد و شعف فراوان براي جوامع بشري مطرح شد. بحران محيط زيست كه در حال حاضر گريبانگير اكثر كشورهاست، از بحران روحي و اخلاقي سرچشمه گرفته است. دين اسلام از طبيعت و جهان محيط بر انسان و خود انسان، تعريف مخصوص به خود دارد كه ميتواند از طريق اصلاح اخلاقي و تربيتي بشر راهگشاي حل معضلات زيست محيطي امروز باشد. حاصل آنكه، آنچه تاكنون تحت عنوان پايداري محيط زيست انجام گرفته، چيزي بيش از فعاليتهاي فني در استفاده از منابع نبوده و دراين باره، به اصول ديني توجهي نشده است. اين عدم توجه باعث اشكالات فراواني شده كه در نهايت به تخريب منابع انجاميده است. تبيين اصول اساسي براي بهرهوري، نظير قانون لاضرر، تعديل غرايز انسان به نحو صحيح از طريق تعيين پاداشهاي بزرگ و كيفرهاي سخت، رعايت عدالت درون نسلي و بين نسلها، توجه به خود انسان و ايجاد مسئوليت در او نسبت به اعتقادات و ارزشها از جمله نقاط قوت ديدگاه ديني در استفاده از منابع موجود در طبيعت است. سخن اين است كه زبان جديدي در حال تولد است كه ظرفيتها، ضرورتها و راهكارهاي خود را داراست. اين زبان جديد و راهكار نو بايد در فلسفه و مذهب ريشه داشته باشد و در آن بر شناخت انسانها تأكيد شود؛ چرا كه هرگونه تغيير و تحول از انسانها شروع ميشود و بالطبع انسانها پايداري را به وجود ميآورند و پايههاي آن را مستحكم ميكنند؛ از اين رو ديدگاه جديد در پايداري بايد علاوه بر عوامل فني، متوجه انسان باشد كه خواه ناخواه وجههاي فلسفي را در بر ميگيرد. (27) منظور از مطالب فوق آن نيست كه به عقب برگرديم؛ بلكه هشدار ميدهيم كه مبادا وسيله را جايگزين هدف كنيم. اقتصاد، فيزيك و فنآوري براي زندگي لازم است؛ اما ما براي آنها زندگي نميكنيم. راه حل بحران محيط زيست در گرايش ديني است؛ به دليل اينكه دين بهترين راهحل را ارائه ميدهد. به بيان ديگر، آنچه مورد نياز است يك بافت ديني است كه در آن مفهوم رابطه انسان با طبيعت و تسلط او را بر فرآيند استفاده از منابع طبيعي مجدداً تعريف نمايد. بدين معنا كه انسان مانند باغبان، چنان هشيارانه عمل كند كه به جاي تباه ساختن كيفيت محيط زندگي خود آن را غني و سرشار سازد. كوتاه سخن اينكه دعوت مردم به حفظ محيط زيست بدون استمداد از يك پشتوانه ديني، بياثر و كماثر خواهد بود و به همين دليل بايد كوشش نمود تا عوامل مخرب زيست محيطي در پرتو ايمان و تقوي رفع شوند. با توجه به توضيحات فوق به نظر ميرسد اگر توصيههاي پايداري و حفاظتي بر اصول ديني بنا شوند، از ضمانت اجرايي مستحكمي برخوردار خواهند بود و شك نيست كه در آينده نه چندان دور، علم محافظت از محيط زيست نيز همانند ساير علوم به ظرايف و اسرار نهفته بيشتري كه در توسعه و سلامت بشري در ديدگاه ديني نهفته است، پي خواهد برد. |